سوزد مرا سازد مرا رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ساقی بده پیمانهای زآن می که بیخویشم کند
بر حسن شورانگیز تو عاشقتر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که میخواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بداندیشم کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا پیمانهای از می بدهد که او را از خود بیخبر کند و عشقش را به معشوقش افزایش دهد. میای که در شبهای غم، روشنی صبح را به او میبخشد و او را از دغدغهها و تردیدها آزاد میسازد. این نوشیدنی به او نوری صبحگاهی میدهد که مورد انتظارش است و حتی در فقر او را به مقامی شاهانه میرساند. شاعر احساساتش را بیان میکند، اینکه میسوزاندش و به آتش میافکند، اما در عین حال او را از خود رها میکند و به او کمک میکند تا از افکار منفی دور شود. در نهایت، او از ساقی میخواهد که از وجود او چیزهایی را بستاند و اندیشههای منفیاش را کنار بگذارد.