داغ تنهایی رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بیتو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لالهام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مهرویان و بیجا سوختم
سوختم از آتش دل در میان موج اشک
شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم
شمع و گل هم هرکدام از شعلهای در آتشند
در میان پاکبازان من نه تنها سوختم
جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق و دردناکش میگوید که در آتش عشق و غم سوخته است. او به فقدان معشوقش اشاره میکند و از تنهایی و سردمهری دیگران گله دارد. شاعر خود را با شمع و لاله مقایسه میکند و بیان میکند که سوختن او از نوعی رنج و فراق است که در جمع احساس میکند، نه مانند شمعی شاداب. او نشان میدهد که حتی در میان شعلهها و غمها، از عشق و آرزوهایش دست نمیکشد و در نهایت، رنجش را با همه جهان تقسیم میکند.