نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

طوفان حادثات رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

وین موج گریه سیل خروشان نداشته است

آگه ز روزگار پریشان ما نبود

هر دل که روزگار پریشان نداشته است

از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت

صبح بهار این لب خندان نداشته است

ما را دلی بود که ز طوفان حادثات

چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است

سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک

گیتی سری سزای گریبان نداشته است

جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره‌ای

این تنگ‌چشم طاقت مهمان نداشته است

دریادلان ز فتنه ایام فارغند

دریای بیکران غم طوفان نداشته است

آزار ما به مور ضعیفی نمی‌رسد

داریم دولتی که سلیمان نداشته است

غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ

این سیمگون ستاره به دامان نداشته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان درد و پیچیدگی‌های زندگی می‌پردازد. او از سوز و حسرت‌هایی صحبت می‌کند که در دل دارد و به حال پریشان انسان‌ها اشاره می‌کند. همچنین از لبخند و شادی‌هایی که در زندگی نادر هستند، یاد می‌کند. شاعر در وصف غم و اندوه بشری می‌گوید که دنیا و زندگی پر از دردی است که ممکن است کمتر کسی آن را تجربه کرده باشد. در عین حال به قدرت و عظمت احساسات انسانی اشاره دارد و تأکید می‌کند که عشق و غم در زندگی از اهمیت بالایی برخوردارند. در نهایت، او به ما یادآوری می‌کند که ارزش اشک‌ها و احساسات واقعی را درک کنیم، زیرا این‌ها نشان‌دهنده عمق وجودی انسان‌ها هستند.