نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

صفای شبنم رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

او را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست

گلبن نظیر اوست ولی دل‌پذیر نیست

ما را نسیم کوی تو از خاک بر گرفت

خاشاک را به غیر صبا دستگیر نیست

گلبانگ نی اگرچه بود دل‌نشین ولی

آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست

غافل مشو ز عمر که ساکن نمی‌شود

سیل عنان‌گسسته اقامت‌پذیر نیست

روی نکو به طینت ساقی نمی‌رسد

گل را صفای شبنم روشن‌ضمیر نیست

با عمر ساختیم ز دل‌مردگی رهی

ماتم‌رسیده را ز تحمل گزیر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و ویژگی‌های منحصر به فرد یک محبوب می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هر چند در دنیای طبیعت زیبایی‌های زیادی وجود دارد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند به محبوب او برسد. ابهت و دل‌انگیزی او بی‌نظیر است و حتی عناصر طبیعی مانند نسیم و نی نیز نمی‌توانند احساسات او را منتقل کنند. شاعر همچنین به گذر زمان و عدم ثبات زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که عمر انسان مانند سیلی است که نمی‌تواند در یک جا توقف کند. در نهایت، او بر این نکته تاکید می‌کند که با وجود تمام دردها و ماتم‌ها، راهی برای تحمل این وضعیت وجود ندارد.