سرا پا آتشم رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا قیامت میدهد گرمی به دنیا آتشم
آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم
شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج
گر بگیرد یک نفس در هفت دریا آتشم
چیست عالم آتشی با آب و خاک آمیخته
من نه از خاکم نه از آبم که تنها آتشم
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست
روزها افسردهام چون آب و شبها آتشم
اشک جانسوزم اثرها چون شرر باشد مرا
قطره آبم به چشم خلق اما آتشم
در رگ و در ریشه من این همه گرمی ز چیست؟
شور عشقم یا شراب کهنهام یا آتشم؟
از حریم خواجه شیراز میآیم رهی
پای تا سر، مستی و شورم سراپا آتشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت از وجود آتش درون خود سخن میگوید. او آتش را نماد عشق و شور و احساسات شدید میداند که به او گرما و انرژی میدهد. میگوید که این آتش حتی با وجود آب و خاک نیز آمیخته نیست و او تنها آتشی است که نمیتواند خاموش شود. شاعر حتی در شبها نیز با وجود اینکه شمع وجودش لرزان است، همچنان آتشین باقی میماند. همچنین او به اشکهایش به عنوان نشانهای از آتش درونش اشاره میکند و میپرسد که این همه گرمی و شور از کجا میآید، آیا از عشق است یا چیزی دیگر؟ در نهایت، او به سفر به سوی خواجه شیراز اشاره میکند و ابراز میکند که سراسر او آتش است.