نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

رشتهٔ هوس رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید

به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید

ز تیغ بازی گردون هواپرستان را

نفس برید ولی رشته هوس نبرید

چو مفلسی که به دنبال کیمیا گردد

جهان بگشتم و آزاده‌ای نگشت پدید

اگر نمی‌طلبی رنج ناامیدی را

ز دوستان و عزیزان مدار چشم امید

طمع به خاک فرو می‌برد حریصان را

ز حرص بر سر قارون رسید آنچه رسید

درود بر دل من باد کز ستم‌کیشان

ستم کشید ولی بار منتی نکشید

ز گرد حادثه روشندلان چه غم دارند

غبار تیره چه نقصان دهد به صبح سپید؟

نه هرکه نظم دهد دفتری نظیر من است

که تابناک‌تر از خود نمی‌تواند دید

ز چشمه گوهر غلتان کجا پدید آید؟

نه هرکه ساز کند نغمه‌ای بود ناهید

از آن شبی که رهی دید صبح روی تو را

شبی نرفت که چون صبح جامه‌ای ندرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان غم و اندوه شاعر و ناامیدی‌ها و رنج‌هایی می‌پردازد که در زندگی با آن‌ها مواجه شده است. شاعر اشاره می‌کند که با وجود اینکه به مشکلات و ستم‌ها دچار شده، اما همچنان امیدی به دوستان و عزیزان ندارد و از طمع و حرص نیز دوری می‌کند. او به بررسی ارزش واقعی انسان‌ها و تلاش‌هایش می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که نه هر کسی که به ظاهر زیبا یا نظم می‌دهد، می‌تواند حقیقت و زیبایی را شناسایی کند. در نهایت، شاعر از عشق و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و در حسرت آن لحظات شگفت‌انگیز، از دلشکستگی و ناامیدی خود رنج می‌برد.