نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمع خاموش رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

منع خویش از گریه و زاری نمی‌آید ز من

طفل اشکم خویشتن‌داری نمی‌آید ز من

با گل و خار جهان یک‌رنگم از روشندلی

صبح سیمینم سیه‌کاری نمی‌آید ز من

آتشی بویی ز دلجویی نمی‌آید ز تو

چشمه‌ام کاری به جز زاری نمی‌آید ز من

ای دل رنجور از من چشم همدردی مدار

خسته دردم پرستاری نمی‌آید ز من

امشب از من نکته موزون چه می‌جویی رهی

شمع خاموشم گهرباری نمی‌آید ز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که از ناتوانی خود در گریه و زاری سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که حتی در مواجهه با درد و رنج، نمی‌تواند به طور کامل خود را ابراز کند. شاعر به هم‌دردی و توجه دیگران نیاز دارد، اما از آن‌ها می‌خواهد که انتظارات زیادی از او نداشته باشند، زیرا او توانایی پرستاری از خود یا دیگران را ندارد. در نهایت، شاعر به تاریکی و خاموشی خود اشاره می‌کند و می‌گوید در این وضعیت نمی‌تواند چیزی از خود ارائه دهد.