غنچه پژمرده رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است
هرکه از سر بگذرد از فکر بالین فارغ است
چرخ غارتپیشه را با بینوایان کار نیست
غنچه پژمرده از تاراج گلچین فارغ است
شور عشق تازهای دارد مگر دل؟ کاین چنین
خاطرم امروز از غمهای دیرین فارغ است
خسروان حسن را پاس فقیران نیست نیست
گر به تلخی جان دهد فرهاد شیرین فارغ است
هر نفس در باغ طبعم لالهای روید رهی
نغمهسنجان را دل از گلهای رنگین فارغ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حالت عاشقانه و رهایی شاعر از دغدغههای دنیوی و غمهای مذهبی میپردازد. او بیان میکند که عاشق به خاطر عشق واقعی، از نگرانیهای دنیایی و اندوههای گذشته آزاد است. همچنین، او به زیبایی عشق و احساسات عمیق اشاره میکند و میگوید که زیباییها و شادیهای زندگی از رنجهای گذشته او را جدا کرده است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق و زیبایی به او کمک میکند تا از تلخیهای زندگی بگذرد و به لذتهای تازه دست یابد.