نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

ماجرای نیم‌شب رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب

خاطری چون صبح دارم از صفای نیم‌شب

شاهد معنی که دل سر گشته از سودای اوست

جلوه بر من کرد در خلوت‌سرای نیم‌شب

در دل شب دامن دولت به دست آمد مرا

گنج گوهر یافتم از گریه‌های نیم‌شب

دیگرم الفت به خورشید جهان‌افروز نیست

تا دل درد آشنا شد آشنای نیم‌شب

نیم‌شب با شاهد گلبن درآمیزد نسیم

بوی آغوش تو آید از هوای نیم‌شب

نیست حالی در دل شاعر خیال‌انگیزتر

از سکوت خلوت اندیشه‌زای نیم‌شب

با امید وصل از درد جدایی باک نیست

کاروان صبح آید از قفای نیم‌شب

همچو گل امشب رهی از پای تا سر گوش باش

تا سرایم قصه‌ای از ماجرای نیم‌شب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تجربه‌های عمیق و روحانی خود در نیمه شب اشاره می‌کند. او از گریه‌ها و احساساتش در این زمان تاریک می‌گوید که باعث روشنی دل و شفافیت خاطرش شده است. نیمه شب به عنوان زمانی سمبلیک برای درک عشق و آشتی با درون معرفی می‌شود. او به زیبایی‌های لحظات خلوت و رازآمیز اشاره می‌کند که در آن احساسات عاشقانه و اشتیاق به وصال بیشتر به چشم می‌آید. همچنین، شاعر از امید و انتظار صبحی تازه سخن می‌گوید که نشان‌دهنده پایان شب و آغاز دوران جدیدی از زندگی است. در نهایت، او به زیبایی‌هایی که در این لحظات تجربه کرده، می‌پردازد و آرزو می‌کند داستانش را به دیگران بگوید.