نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

پیر هرات رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند

یار عاشق‌سوز ما ترک دل‌آزاری کند

بر گذرگاهش فرو افتادم از بی‌طاقتی

اشک لرزان کی تواند خویشتن‌داری کند؟

چاره‌ساز اهل دل باشد می اندیشه‌سوز

کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند

دام صیاد ار چمد دلخواه‌تر باشد مرا

من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند

عشق روز افزون من از بی‌وفایی‌های اوست

می‌گریزم گر به من روزی وفاداری کند

گوهر گنجینهٔ عشقیم از روشندلی

بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟

از دیار خواجه شیراز می‌آید رهی

تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند

می‌رسد با دیده گوهرفشان همچون سحاب

تا بر این خاک عبیرآگین گهرباری کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از بخت و عشق سخن می‌گوید و به احساسات عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. او از رنج و دردهای ناشی از عشق و بی وفایی می‌نالد و به دنبال تسلی و آرامش است. با اینکه عاشق دچار مشکلات و گرفتاری‌هاست، اما همواره به عشق و زیبایی‌های آن امید دارد. شاعر بیان می‌کند که عشق او به دلیل بی وفایی محبوبش افزایش می‌یابد و آرزو دارد روزی وفاداری را تجربه کند. در نهایت، او به جستجوی کسی می‌پردازد که او را درک کند و با داشتن درایت، عشق او را ارزش‌گذاری نماید.