شمارهٔ ۱۵ - دیدی ای مه (دشتی) رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی
پیوند الفت بریدی و رفتی
هرچه خواری به یاری کشیدم و دیدم
دامن ز دستم کشیدی و رفتی
بس ناله ها کردم به امیدی که رحم آری به فریاد من ای گل
فریاد از دل تو، کز جفا
فریاد ما نشنیدی و رفتی
جانا گرچه بردی از یادم
جان در کوی عاشقی دادم
ز پا فکندی به سر دویدم گهر فشاندم به اشک من خندیدی و رفتی
ساقی بده آن می را
مطرب بزن آن نی را
که پای لاله، پیاله خوش باشد
دل اسیران، به ناله خوش باشد
علاج محنت، به جز می نیست
به غیر نالیدن نی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق افسردگی و غم شاعر پس از جدایی از محبوبش است. شاعر از رفتن محبوب و بیرحمی او سخن میگوید و احساس درد و ناامیدی خود را از نشنیدن فریادش ابراز میکند. او اشاره میکند که هر چه تلاش کرد تا او را به رحمت فرابخواند، موفق نشد و محبوب به سادگی او را ترک کرد. در عین حال، شاعر به سرودن و نوشیدن شراب به عنوان راهی برای تسکین دردهایش اشاره میکند و به اهمیت هنر و موسیقی در آرامش دل اسیران پرداخته است.