نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ - اشک و آه رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها

دارم غم جانکاهی، شب های سیاهی، دور از رخ ماهی

نه یار و نه همراهی، جز قطره اشکی، جز شعله آهی

با سوز محبت چه کند دل چه کند دل

با آتش حسرت چه کند دل چه کند دل

می سوزم و می نالم با حال تباهی

نابرده نصیبی، ناکرده گناهی

ای راحت جان چاره من کن به پیامی به نگاهی

ز غم جان آمد بر لب بر دل زارم ای شب تو گواهی

نه یار و نه همراهی جز قطره اشکی جز شعله آهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از غم و تنهایی خود در شب‌های تاریک می‌گوید. او نه یاری دارد و نه همراهی، فقط اشک و آهی در دلش باقی مانده است. با سوز محبتی که در دل دارد، می‌سوزد و گاهی از حال تباهش ناله می‌کند. او بی‌گناه و بی‌نصیب است و از عشقش رنج می‌برد. از محبوبش خواستار تسکین دلش است و شب را به عنوان گواه غمش معرفی می‌کند. در نهایت، این احساسات عمیق از تنهایی و اندوه او را توصیف می‌کند.