شمارهٔ ۲۷ - من آن ناله بی اثرم رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
من آن ناله بی اثرم
که سوی دلی، ره نبرم
منم آن اشکی که بر خاک ره، فرو ریزد
منم آن خاری، که بر دامانی، نیاویزد
نوای دل بی نوایم من
به گوش تو، ناآشنایم من
از فغانم، اثر میگریزد
وز شب من، سحر میگریزد
من آن موج بی صبر و آرامم
که سرگشته و بی سرانجامم
خدایا، خدایا، به جز مهربانی چه کردم؟
که در آتش از داغ و دردم
نه صبری که از وی، جدا گردم
نه بختی که از غم، رها گردم
چه حاصل از این نوای حزین، که در دل او اثر نکند
به حال منش، چه غم که شبی، به تاب و تبی، سحر نکند
به جز مهربانی چه کردم من؟
که در آتش از داغ و دردم من
از فغانم، اثر میگریزد
وز شب من، سحر میگریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیانگر احساس اندوه و بیکسی گوینده است. او خود را بهعنوان یک ناله بیاثر، اشکی بر خاک و خاری بر دامن توصیف میکند که هیچ تاثیری بر قلب دیگری ندارد. گوینده از عجز و ناتوانی در رساندن احساساتش به دیگران سخن میگوید و از اینکه هیچ آرامشی نمییابد و در آتش رنج و دردش میسوزد، شکایت میکند. او بارها از خود میپرسد که چه کرده است جز مهربانی، که این همه درد و غم را تحمل میکند. احساس ناامیدی و فقدان امید در کلام او مشهود است.