شمارهٔ ۲۵ - مست از شراب (دستگاه همایون) رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
مست از شراب نوشین
جانا بیا و بنشین
یک شب به محفل من
ای شادی دل من
دور از لب خندان تو
میگریم از هجران تو
اشک غم و دامان من
دست من و دامان تو
در آتشم، وای، وای
چه میکشم وای، وای
روشنگر ویرانه ام کو؟
شمعم ولی پروانه ام کو
در سینه سوزد دل بی قرارم
صبری که خواهی ندارم، ندارم
در صبح امید ما، تویی تو
افسونگر دلها، تویی تو
عشق من و آرام جانم
تنها تویی تنها تویی تو
دور از لب خندان تو
میگریم از هجران تو
اشک غم و دامان من
دست من و دامان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حس عشق و دلتنگی صحبت میکند. شاعر از معشوقش میخواهد که به محفل او بیاید و به شادی و لذت بپردازند. او از نبودن معشوق در کنارش رنج میکشد و عشق و آرزویش را ابراز میکند. اشک و غم ناشی از جدایی از معشوق، احساس عمیق او را بیان میکند. در نهایت، شاعر از معشوق به عنوان تنها منبع آرامش و امید در زندگیاش یاد میکند.