شمارهٔ ۲۹ - وای از شب من رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها / وزن: مستفعلتن مستفعلتن
من شمع لرزانم
از شب گریزانم
کز غم فزون گردد
تاب و تب من
وای از شب من
چون شب فراز آید
افسانه ساز آید
آید ز تنهایی
جان بر لب من
وای از شب من
شب ها ز راحت جدا شوم
با مرغ شب هم نوا شوم
از بینوایی
جویم به میخانه هر شب
تا جرعه ای نوشم از لب
نوشین لب من
وای از شب من
وای از شب من
مراد من از جهان تویی، مهربان تویی
شمع محفل من، شادی دل من، در جهان تویی
حدیث دل با خدا کنم، ناله ها کنم
تا به ناله تو را با شکسته دلان، آشنا کنم
جان ریزم به پای تو، میمیرم برای تو، دیگر چه خواهی
دل سوی تو بنگرد، با یاد تو بگذرد، روز و شب من، نوشین لب من
وای از شب من
چون شمع سحرگهی
می سوزد دل رهی
شب ها به غم مبتلا شوم
با مرغ شب هم نوا شوم
از بینوایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس تنهایی و غم خود در شبها میپردازد. او مانند شمعی لرزان در تاریکی شب، نگران و آشفته است. شب برای او زمان سختی است که باعث میشود با احساسات عمیقتری روبرو شود. شاعر از درد و رنجش میگوید و در جستجوی آرامش و محبت از معشوقش است. او انتظار دارد تا با نالهها و دردهایش قلب معشوق را نیز به درد بیاورد و دلش را به پای او ریزد. در واقع، شب برای او نمادی از غم و جدایی است و او در تلاش است تا با یاد معشوق، بر این غمها غلبه کند.