شمارهٔ ۲۸ - ناله بی اثر رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
ای ناله بی اثر جانم چه کاهی
وی شعله ناپدید از من چه خواهی
زین گرمی نبود ثمر، جز داغ و دردی
زان آتش نبود اثر، جز دود آهی
دل بر زلف سیاهی بستم و حاصل ندیدم
به جز روز سیاهی
گیرم که شعله بارد، از برق آهم
آهی نگیرد چرا دامان ماهی
ای دل، از چه کنی زاری
ای دیده تا کی خون می باری
کز ناله بی حاصل من
در سینه چو گل سوزد دل من
افزاید آه سردم
هر دم دردم
ای ناوک غم کشتی رهی را، آخر ولیکن، غیر از محبت نبود او را گناهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و غم عمیق شاعر است. او از نالههای بیاثر و آتش سوزان دلش میگوید که نتیجهای جز داغ و درد ندارد. شاعر به زلف معشوقش دل بسته، ولی هیچ نتیجهای جز روزهای سیاه و ناامیدی نمیبیند. او نگران حال خود است و از دیدهاش که خون میبارد شکایت میکند. در نهایت، احساس میکند که غمش او را به قعر ناامیدی میکشاند و تنها عشق است که میتواند او را از این وضعیت رهایی بخشد.