نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ - گل من کجایی (شور) رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آن دم که باتو باشم

محنت و غم سرآید

و آن شب که بی تو باشم

جانم ز تن برآید

پیش تو سر نهادم

ای فتنه دل و جان

تا از بلای عشقت

ما را چه بر سر آید

گل من کجایی؟

تا به کی همچو گل بی وفایی

بیا وز رفیقان جدا شو

کاتشم بر جگر زد جدایی

دارد شکایت ای گل

دل بی نهایت از تو

اما به لب نیارم

هرگز شکایت از تو

افتد ز پرده بیرون

راز نهفته آخر

دل پر شکایت از غم

لب پرحکایت از تو

گل من کجایی کجایی

تا به کی همچو گل بی وفایی

بیا وز رفیقان جدا شو

کاتشم بر جگر زد جدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او می‌گوید وقتی که با معشوق است، غم و درد از بین می‌رود، اما در غیبت او جانش به شدت آسیب می‌بیند. شاعر به جدایی از محبوب اشاره می‌کند و از بی‌وفایی او گلایه دارد. او از معشوق می‌خواهد که به سوی او بیاید و از جدایی رنجبار خود سخن می‌گوید. احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری در این شعر به وضوح مشهود است.