نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ - به کنارم بنشین رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها

تا آساید دل زارم بنشین

بنشین ای گل به کنارم بنشین

سوز دل میدانی، بنشین تا بنشانی، آتش دل را

یک نفس مرو که جز غم، همنفس ندارم

یار کس مشو که من هم جز تو کس ندارم

ماه من به دامنم بنشین کز غمت ستاره بارم

شکوه ها ز دوریت هر شب با مه و ستاره دارم

من چه باشم بسته بندت نیمه جانی صید کمندت آرزومندت

از غمت چون ابر بهارم ای به از گلهای بهاری روی دلبندت

ای شمع طرب، سوزم همه شب بنشین که شود طی شب تارم بنشین، به کنارم بنشین

مرو مرو که بی تابم من

درون آتش و آبم من

دامنم، ز اشک غم تر باشد

خارم ای گل، بستر باشد

بیا بیا که نوشم جامی ستانم از دهانت کامی، طره تو بوسه باران سازم

گه جان یابم

گه جان بازم

مه فتنه گرم چه روی ز برم؟ چون ز دلداری آمدی باری،

تا به پایت جان، بسپارم بنشین

به کنارم بنشین.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌تنگی سروده شده است. شاعر از معشوقه‌اش درخواست می‌کند که به کنارش بنشیند و او را تسلی دهد. او از سوز دل و غم ناشی از فاصله و جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که بدون حضور معشوق کسی را در زندگی ندارد. او به زیبایی معشوقه‌اش و تأثیر آن بر دلش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که در کنار او بماند تا به آرامش برسد. شاعر احساسات خود را به وضوح بیان کرده و ابراز می‌کند که او را در آتش عشق و غم رها کرده‌اند و نیاز به حضور معشوقه دارد تا جان تازه‌ای بگیرد. در نهایت، شاعر بر اهمیت وجود معشوقه‌اش در زندگی‌اش تأکید می‌کند.