شمارهٔ ۳۶ - امید زندگانی (ماهور) رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
از بوسه ای زنده ام کن، ای امید زندگانی، وصلت جوانی فزاید، ای مایه جوانی
گرچه سپاه عتابت، راند از کنار خویشم، چشمان عاشق فریبت، خواند مرا نهانی
سرکن از طرب بانگ مستی
ای خوشا می و می پرستی
گه شکوه شام هجران پیش طره تو گفتن گه مژده وصل و شادی، از لعل تو شنیدن
دانی که دولت چه باشد، روی دلکش تو دیدن در سایه سرو نازت چون سبزه آرمیدن
ما و مستی از ملک هستی
ای خوشا می و می پرستی
ساقی ز جا خیز، می در قدح ریز، قامت برافراز، شوری برانگیز
کز دل برد غم، وز جان برد تاب، روی دل افروز، موی دل آویز
ای قبله رویت بهشتم
عشق تو باشد سرنوشتم
عمر اگر به عشق و مستی گذرد به که چون جهان پرستان به خودپرستی گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت آن سخن میگوید و به معشوق خود درخواست میکند که با بوسهای او را زنده کند. او عشق را مایه جوانی و نشاط میداند و همچنین به یادآوری لحظات هجران و وصال میپردازد. شاعر همچنین به لذت از می و مستی اشاره میکند و بیان میکند که زندگی بدون عشق و شادابی بیمعناست. در نهایت، او بر این باور است که عمر باید به عشق و شادابی سپری شود تا از خودپرستی و غم دوری جسته و زندگی معناداری داشته باشد.