شمارهٔ ۳۸ - نوای نی رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
چنانم بانگ نی آتش بر جان زد
که گویی کس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا، تازه تر از لاله کند
ز جدایی ها، چو شکایت کند و ناله کند
که به جانش آتش، هجر یاران زد
به کجایی ای گل من؟
که همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز ناله دل نبود
در عشقت حاصل من
گذری، به سرم، نظری بر چشم ترم
کز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد
نوای نی گوید:
کز عشقت چون شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از رهی معیری به بیان احساسات عمیق ناشی از عشق و جدایی پرداخته است. در آن، نوای نی یادآور درد و سوز دل شاعر است. شاعر از سوختن دل خود بر اثر جدایی و طعنههای عشق میگوید و از گل محبوب خود می پرسد که کجاست، زیرا دل او به شدت ناله و فریاد می کند. این احساسات به بیان تناقضهای عشق و جدایی و تأثیر آن بر وجود شاعر اشاره دارد.