نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ - شب جوانی (همایون) رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها

تا به کی از این دل‌آزاری‌ها

کار بی‌دلان، بود زاری‌ها

خونین‌تر از لاله و گل، دل از وفاداری شد

جز غم ندیدم ثمری

از این وفاداری‌ها

ای شعلهٔ مهر و وفا

آفت جان و تنی

چندان بلای تن و جان

آتش به دل‌ها فکنی

ای خاک پایت تاج سر من

بر خاک راهی، گاهی نگاهی، ای دلبر من دور

دور از تو ریزد، چشم تر من، خونابه دل در ساغر من

بازآ که بی‌رویت، بهار عمرم دی شد، شب جوانی طی شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره دل‌آزاری و غم وفاداری است. شاعر به ناتوانی از تحمل این دردها اشاره می‌کند و می‌گوید که وفاداری‌اش تنها به جز غم ثمره‌ای نداشته است. او از شعله عشق و وفا سخن می‌گوید که آزاردهنده است و به قلب‌ها آسیب می‌زند. همچنین، شاعر با اشتیاق به محبوب خود اشاره می‌کند و از دوری او احساس اندوه و بی‌تابی می‌کند. در نهایت، او آرزو دارد که محبوبش بازگردد تا نامیدی و تاریکی زندگی‌اش به پایان برسد.