شمارهٔ ۷ - ندامت عاشق رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
دل زودباورم را به کرشمه ای ربودی
چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی
بهم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی
من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی
ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری
خجل از تو چشمه، ای چشم رهی
چشم رهی که زنده رودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل زودباور خود و عشق خود به معشوق صحبت میکند. او احساس میکند که عشقش روزبهروز بیشتر شده، اما معشوق از او دور میشود. شاعر به وفاداری خود اشاره میکند و از معشوق میپرسد چرا از او میرود، در حالی که او همیشه به او وفادار بوده است. او در درون خود پر از خروش و عواطف است، اما از زبان خود چیزی نمیگوید. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و آن را با چشمه و جویبار مقایسه میکند.