قطعهٔ ۲۲ - فتنه آذربایجان رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فغان که آتش کین آشیانِ ما را سوخت
به غیر ناله نخیزد نوایی از دهنی
گّسست رشتهٔ پیوند، یارِ دشمنخوی
شکست حقّهٔ الفت، حریفِ حقشکنی
جفایِ زاغ و زغن بین که از سیاهدلی
به بلبلان نگذارند گوشه چمنی
به تیرهبختیِ ما شمعِ انجمن سوزد
به هرکجا که حریفان کنند انجمنی
بنایِ خانهٔ بیداد واژگون گردد
به دستِ تیرزنی یا به آهِ پیرزنی
کسی که بد به وطن گفت بیوطن بادا
که بر وطن نزند طعنه غیرِ بیوطنی
اگر میانه و تبریز و اردبیل افتاد
به دستِ غیر، چو گنجی به دستِ راهزنی
«به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از سوختن آشیانه خود به دلیل دشمنی و کینه صحبت میکند و بیان میکند که از دلش تنها نالهای برمیخیزد. او از شکستن پیوندها و دوستیها میان دوستان و دشمنان سخن میگوید و از جفای کسانی که به بلبلان (نماد زیبایی و شعر) اجازه آرامش نمیدهند، انتقاد میکند. شاعر به بدبختی و سوزش دل اشاره میکند و میگوید که در عرصههای سخت، ناپایداری و نابودی بر سر ملتهای خود میآید. او وطن را با ارزش و عزیز میداند و به کسانی که به وطن بدگویی میکنند هشدار میدهد. در پایان به صبر و امید به آیندهای بهتر در وطن اشاره میکند و میگوید که حق هرگز رها نخواهد شد.