قطعهٔ ۲۵ - چشم فیروزهگون رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ثریای فیروزهگون چشم من
که چون آسمان پاس دلها نداشت
در انگشتری داشت فیروزهای
که همرنگ آن چرخ مینا نداشت
همه خیره در جلوه و رنگ او
ولی جلوه در دیده ما نداشت
که فیروزهای پربها بود لیک
بها پیش چشم ثریا نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت ثریا با چشمان فیروزهایاش صحبت میکند. او میگوید که این زیبایی با آسمان قابل مقایسه نیست و انگشتری فیروزهای او نیز رنگی خاص دارد که مشابه آسمان نیست. دیگران به زیبایی او خیره شدهاند، اما این جلوه فقط در چشم شاعر دیده نمیشود. هرچند فیروزهای که دارد بسیار باارزش است، اما در نظر او، ارزش واقعیاش کمتر از آنچه که به نظر میرسد، است.