قطعهٔ ۵۱ - وطن رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن
هم وطن غمخوار او هم اوست غمخوار وطن
دکتری فهمیده باید دست در درمان زند
تا ز نو بهبود یابد حال بیمار وطن
هرکه دور از میهن خود در دیار غربت است
از برایش سرمه چشم است دیدار وطن
تا خس و خار خیانت را نسازی ریشه کن
کی مصفا میشود بهر تو گلزار وطن
پیکر مام وطن دانی چرا خم گشته است
زان که مشتی اجنبیخواهاند، سربار وطن
به که در فکر وطن باشیم و فکر کار او
پیش از آن کز دستها بیرون رود کار وطن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و وفاداری به وطن اشاره دارد و بر اهمیت حمایت از کشور تأکید میکند. شاعر از دکتری میخواهد که به درمان مشکلات وطن بپردازد تا حال کشور بهبود یابد. او همچنین میگوید که کسانی که در دیار غربت هستند، دیدار وطن برایشان عین سرمهر است. شاعر بر لزوم تلاش برای ریشهکن کردن خائنین تأکید کرده و به دلایل مشکلات کشور و نیاز به توجه به وضعیت آن میپردازد. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که باید قبل از اینکه کار از کار بگذرد، به فکر حل مسائل وطن باشیم.