نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

رباعی شمارهٔ ۳۱ رودکی

رودکی سمرقندی / رباعیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

چون کار دلم ز زلف او ماند گره

بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره

امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!

کآن هم شب وصل در گلو ماند گره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به غم و درد دل خود از عشق و وصال می‌پردازد. او می‌گوید چون عشق او باعث گره خوردن حالش شده، آرزوهایش در رگ‌هایش به نوعی گرفتار و بسته مانده است. همچنین اشاره می‌کند که حتی امیدش از گریه هم در گلو باقی مانده و افسوس می‌خورد که شب وصال به دست نیامده و پس از آن نیز هنوز در قلبش گره‌ای وجود دارد.