شمارهٔ ۱۶ ابوالفرج رونی
ابوالفرج رونی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای جوادی که کوه و دریا را
باعطای تو ملک و مال نماند
شکر انعام تو به جان گویم
که زبان را در او مجال نماند
آن درختی است بر تو که ازو
باغ امید بی نهال نماند
وان درختی است رای تو که بدو
قرص خورشید بی همال نماند
آز چندان سؤال کرد از تو
که به سیرتش در سؤال نماند
بخل چندان دوال خورد از تو
که به پهلوش بر دوال نماند
دیو امساک را که طبع تو دید
اندر امساک قیل و قال نماند
هبه ایزدی از آن او را
با تو اندر هبت جدال نماند
تا بماند فلک به مان که در او
نجم عمر تو را وبال نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به قدرت و نعمتهای الهی اشاره میکند و به ستایش خداوند میپردازد. او بیان میکند که بخشش و عطای خداوند به حدی است که هیچ چیزی در زمین و آسمان باقی نمانده و همه چیز تحت تسلط اوست. شاعر از زیباییهای طبیعت و زندگی الهام میگیرد و تاکید میکند که حتی سؤال و جستوجو نیز نشاندهنده غنای روحانی خداوند است. او همچنین به نحوهی قهری که بخل و امساک فرار کرده و در نتیجه برکات بیپایان الهی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ماندگاری و فزونی نعمتها در زندگی و عالم هستی اشاره دارد.