شمارهٔ ۳ ابوالفرج رونی
ابوالفرج رونی / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو سررشته خویش گم کرده ام
بعالم یکی رهبرم آرزوست
مرا خورد یکبارگی غم دریغ
به گیتی یکی غم خورم آرزوست
بسی داوریها که دارم ولیک
یکی دادگر داورم آرزوست
زر و زیور من قناعت بس است
نگویم زر و زیورم آرزوست
برای عروسان بکر سخن
یکی تازه رو شوهرم آرزوست
درین عهد ناخوش که قحط سخاست
نگویم که سیم و زرم آرزوست
نه در خاطر و دل بگردد مرا
که این اسب و آن استرم آرزوست
کزین دهر نااهل حاش الوجوه
خری حر که یک نوبرم آرزوست
بدین بی بقائی چنین زندگی
ز اسلام دورم گرم آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از گم کردن سررشتهی زندگیاش و longing برای یک رهبر و هدایت سخن میگوید. او به غم و دردهایی که دارد اشاره میکند و آرزو میکند تنها یک غم را تحمل کند. با وجود داوریهای زیادی که میشناسد، به دنبال یک دادگر و عادل است. شاعر به قناعت خود افتخار میکند و به دنبال زر و زیور نیست، بلکه برای خود یک همسر جدید آرزو دارد. در دنیای ناامید و ناپایدار کنونی، او به دنبال چیزهای مادی نیست و تنها آرزو میکند که در زندگیاش یک جفت خر به عنوان نوبر داشته باشد. در پایان، او نگران دوری از اسلام در این شرایط بیثبات زندگی است.