نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۶ - شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه مولانا

مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چونک داود نبی آمد برون

گفت هین چونست این احوال چون

مدّعی گفت ای نبی الله داد

گاو من در خانهٔ او درفتاد

کشت گاوم را بپرسش که چرا

گاو من کشت او بیان کن ماجرا

گفت داودش بگو ای بوالکرم

چون تلف کردی تو ملک محترم

هین پراکنده مگو حجت بیار

تا به یک سو گردد این دعوی و کار

گفت ای داود بودم هفت سال

روز و شب اندر دعا و در سؤال

این همی‌جستم ز یزدان کای خدا

روزیی خواهم حلال و بی عنا

مرد و زن بر ناله من واقف‌اند

کودکان این ماجرا را واصف‌اند

تو بپرس از هر که خواهی این خبر

تا بگوید بی شکنجه بی ضرر

هم هویدا پرس و هم پنهان ز خلق

که چه می‌گفت این گدای ژنده‌دلق

بعد این جمله دعا و این فغان

گاوی اندر خانه دیدم ناگهان

چشم من تاریک شد نه بهر لوت

شادی آن که قبول آمد قنوت

کشتم آن را تا دهم در شکر آن

که دعای من شنود آن غیب‌دان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داود نبی از حالتی که در جامعه پیش آمده است، سؤال می‌کند و یکی از مدعیان به او مراجعه می‌کند و توضیح می‌دهد که گاوش در خانه فردی کشته شده است. او از داود می‌خواهد که حقیقت را کشف کند. داود به او می‌گوید که باید دلیل این کار را بگوید تا حقیقت روشن شود. مدعی توضیح می‌دهد که او هفت سال دعا کرده و از خدا خواسته تا روزی حلال و بی‌دردسر به او بدهد. او زمانی که گاوی را در خانه دیده و خوشحال شده، آن را کشته تا شکر این نعمت را به‌جا آورد. این داستان تأکیدی بر قدرت دعای خالصانه و اعتماد به خداوند دارد.