بخش ۱۶۵ - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره مولانا
مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
اندر آخر حمزه چون در صف شدی
بی زره سرمست در غزو آمدی
سینه باز و تن برهنه پیش پیش
در فکندی در صف شمشیر خویش
خلق پرسیدند کای عم رسول
ای هزبر صفشکن شاه فحول
نه تو لا تلقوا بایدیکم الی
تهلکه خواندی ز پیغام خدا
پس چرا تو خویش را در تهلکه
می در اندازی چنین در معرکه
چون جوان بودی و زفت و سختزه
تو نمیرفتی سوی صف بی زره
چون شدی پیر و ضعیف و منحنی
پردههای لا ابالی میزنی
لا ابالیوار با تیغ و سنان
مینمایی دار و گیر و امتحان
تیغ حرمت میندارد پیر را
کی بود تمییز تیغ و تیر را
زین نسق غمخوارگان بیخبر
پند میدادند او را از غیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بخش از شعر، حمزه به میدان جنگ میرود و در حالی که سینهاش را باز و بدون زره آماده نبرد میکند، دیگران از او میپرسند که چرا خود را در معرض خطر قرار میدهد. آنها به او تذکر میدهند که در جوانی و زمانی که قوی بود، نباید اینگونه بیاحتیاطی کند و اکنون که ناتوان شده، چرا با بیتوجهی به خطرات جنگ ادامه میدهد. بیان شاعر نشان میدهد که حتی در دوران پیری و ضعف، برخی با بیفکری به صف نبرد میپیوندند و از جوانی و قدرت خود غافلاند.