نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۱ - وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی مولانا

مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

وا مگردان هیچ ازینها دم مزن

تا نیاید بر من و تو صد حزن

عاقبت پیدا شود آثار این

چون علامتها رسید ای نازنین

در زمان از سوی میدان نعره‌ها

می‌رسید از خلق و پر می‌شد هوا

شاه از آن هیبت برون جست آن زمان

پابرهنه کین چه غلغلهاست هان

از سوی میدان چه بانگست و غریو

کز نهیبش می‌رمد جنی و دیو

گفت عمران شاه ما را عمر باد

قوم اسرائیلیانند از تو شاد

از عطای شاه شادی می‌کنند

رقص می‌آرند و کفها می‌زنند

گفت باشد کین بود اما ولیک

وهم و اندیشه مرا پُر کرد نیک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نگرانیش از وقوع حوادث ناخوشایند اشاره دارد و می‌گوید که نباید درباره این موضوعات صحبت کرد تا غمی متوجه او و دیگران نشود. او پیش‌بینی می‌کند که آثار این حوادث در آینده نمایان خواهد شد و ناله‌ها و صداهایی از میدان جنگ به گوش خواهد رسید. در این بین، شاه با حالتی نگران از میدان بیرون می‌آید و صدای بلندی از سوی میدان به گوش می‌رسد که حتی موجودات جنی و دیو را می‌فراراند. در نهایت، شاعر، با وجود شادی مردم از حکومت شاه، احساس نگرانی و تردید می‌کند.