بخش ۸۷ - سِرِّ طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت مولانا
مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
از کلیم حق بیاموز ای کریم
بین چه میگوید ز مشتاقی کلیم
با چنین جاه و چنین پیغامبری
طالب خضرم ز خودبینی بری
موسیا تو قوم خود را هشتهای
در پی نیکوپیی سرگشتهای
کیقبادی رسته از خوف و رجا
چند گردی چند جویی تا کجا
آن تو با تست و تو واقف برین
آسمانا چند پیمایی زمین
گفت موسی این ملامت کم کنید
آفتاب و ماه را کم ره زنید
میروم تا مجمع البحرین من
تا شوم مَصْحوبِ سلطان زمن
اجعل الخضر لامری سببا
ذاک او امضی و اسری حقبا
سالها پَرم بهپَر و بالها
سالها چه بود هزاران سالها
میروم یعنی نمیارزد بدان
عشق جانان کم مدان از عشق نان
این سخن پایان ندارد ای عمو
داستان آن دقوقی را بگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقل از کلیم (موسی) میپردازد که به دنبال حقیقت و تجربههای عمیقتر است. او بر اهمیت خضوع و فرار از خودبینی تأکید میکند و میگوید که فرد باید از خود عبور کند تا به معنای واقعی برسد. در ادامه، موسی به قوم خود اشاره میکند و از آنها میخواهد تا از ترس و امید دست بردارند و در جستجوی حقیقت برآیند. او تصمیم میگیرد که به مکان مقدسی برود تا با دانش و حکمت بزرگتری همراه شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که داستان عشق و جستجوی حقیقت پایانناپذیر است و به جستجوی عشق واقعی و معنی عمیق زندگی اشاره میکند.