بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه مولانا
مولانا / دفتر چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قصهٔ آن آبگیرست ای عنود
که درو سه ماهی اشگرف بود
در کلیله خوانده باشی لیک آن
قشر قصه باشد و این مغز جان
چند صیادی سوی آن آبگیر
برگذشتند و بدیدند آن ضمیر
پس شتابیدند تا دام آورند
ماهیان واقف شدند و هوشمند
آنک عاقل بود عزم راه کرد
عزم راه مشکل ناخواه کرد
گفت با اینها ندارم مشورت
که یقین سستم کنند از مقدرت
مهر زاد و بوم بر جانشان تند
کاهلی و جهلشان بر من زند
مشورت را زندهای باید نکو
که ترا زنده کند وان زنده کو
ای مسافر با مسافر رای زن
زانک پایت لنگ دارد رای زن
از دم حب الوطن بگذر مهایست
که وطن آن سوست جان این سوی نیست
گر وطن خواهی گذر آن سوی شط
این حدیث راست را کم خوان غلط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به داستانی اشاره دارد که درباره آبگیری است که در آن سه ماهی در حال زندگی هستند. صیادانی که به سوی این آبگیر میروند، متوجه وجود ماهیان میشوند و تصمیم میگیرند که آنها را صید کنند. ماهیان به هوش میآیند و از خطر آگاه میشوند. یکی از ماهیان عاقل تصمیم میگیرد که مشورت نکند، زیرا میترسد که دیگر ماهیان او را فریب دهند و به مشکل بیفتد. او به ارزش مشورت و همفکری در تصمیمگیری اشاره میکند و میگوید که باید با افرادی که با هم در موقعیت مشابهی هستند، مشورت کرد تا از خطرات جلوگیری شود. در نهایت، پیام این شعر تشویق به همفکری و اهمیت مشورت در مواجهه با چالشهاست.