نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گیرم که بود میر تو را زر به خروار

رخساره چون زر ز کجا یابد زردار

از دلشده زار چو زاری بشنیدند

از خاک برآمد به تماشا گل و گلزار

هین جامه بکن زود در این حوض فرورو

تا بازرهی از سر و از غصه دستار

ما نیز چو تو منکر این غلغله بودیم

گشتیم به یک غمزه چنین سغبه دلدار

تا کی شکنی عاشق خود را تو ز غیرت

هل تا دو سه ناله بکند این دل بیمار

نی نی مهلش زانک از آن ناله زارش

نی خلق زمین ماند و نی چرخه دوار

امروز عجب نیست اگر فاش نگردد

آن عالم مستور به دستوری ستار

باز این دل دیوانه ز زنجیر برون جست

بدرید گریبان خود از عشق دگربار

خامش که اشارت ز شه عشق چنین است

کز صبر گلوی دل و جان گیر و بیفشار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و غم ناشی از آن می‌پردازد و بیانگر احساسات عمیق عاشق نسبت به معشوق است. شاعر ابتدا به زیبایی معشوق که مانند زر می‌درخشد اشاره می‌کند و سپس از درد و رنجی که عشق به او می‌دهد سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که از حسادت دست بردارد و به او رحم کند، چرا که این درد و ناله برای دل بیمار او طاقت‌فرساست. همچنین، او تأکید می‌کند که عشق و جنون ناشی از آن موجب شده که حتی از زنجیرهای اسارت خود رها شود و به سمت معشوق برود. در نهایت، شاعر به عاشق توصیه می‌کند که در برابر عشق صبور باشد و این احساسات را با تمام وجود تجربه کند.