نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به حسن تو نباشد یار دیگر

درآ ای ماه خوبان بار دیگر

مرا غیر تماشای جمالت

مبادا در دو عالم کار دیگر

بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز

اگر بودی چو تو عیار دیگر

چو خورشید جمالت روی بنمود

ز هر ذره شنو اقرار دیگر

زهی دریا که آگندی ز گوهر

که هر قطره نمود انبار دیگر

به یک خانه دو بیمارند و عاشق

منم بیمار و دل بیمار دیگر

خدایا هر دو را تیمار کردی

ولیکن ماند آن تیمار دیگر

چه داند جان منکر این سخن را

که او را نیست آن دیدار دیگر

که منکر گفت سنایی خود همینست

سنایی گفت نی خروار دیگر

بدان خروار تو خروار منگر

گشا دو چشم عیسی وار دیگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ یاری نمی‌تواند به پای او برسد. او خواستار دیدار دوباره معشوق است و همه کارها و جزئیات زندگی‌اش را تحت تأثیر جمال معشوق قرار می‌دهد. شاعر می‌گوید که معشوق مانند خورشید است که درخشانی‌اش همه چیز را روشن می‌کند. همچنین به دو عاشق که در یک خانه هستند اشاره می‌کند که هر یک بیمار عشق‌اند. در نهایت، به اهمیت و یگانگی معشوق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین او شود. شعر حاکی از عشق عمیق و نیاز به حضور مستمر معشوق است.