نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

انجیرفروش را چه بهتر

انجیرفروشی ای برادر

سرمست زییم مست میریم

هم مست دوان دوان به محشر

گر خاک شویم وگر بریزیم

ساقی با ماست بنده پرور

خاکش خوش باد کوست عاشق

خاکش ز شراب جان مخمر

آن خاک شکوفه کرد یعنی

مستیم از این سر و از آن سر

مهتر چو خراب گشت و خوش شد

خاکست خرابتر ز مهتر

خاکی گشتی چو مست گشتی

ملاح تو برکشید لنگر

خود لنگر ما گسست کلی

هر لوح جدا ز لوح دیگر

از بند و ز غرقه بازرستند

هر تخته کشتی است رهبر

چون خوش نبود چنین خرابی

بگشای دو چشم عقل و بنگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به موضوع انجیرفروشی و حالتی مست و سرمستی اشاره دارد. شاعر از لذت‌های زندگی و عشق به ساقی و شراب صحبت می‌کند و می‌گوید که در این حال، حتی اگر به خاک تبدیل شویم، این خاک مقدس است و باعث شکوفایی می‌شود. او به تفاوت میان افراد و دردهایی که ممکن است متحمل شوند، اشاره می‌کند و به اهمیت هوشیاری و بینایی عقل برای درک واقعیت‌ها تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند تا به زیبایی‌های زندگی توجه کنیم و از خوشی‌ها بهره‌برداری کنیم.