نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر

ور سپارم هر دمی جان دگر بسپرده گیر

سردهم این دم توی می بی‌محابا می‌خورم

گر کسی آید برد دستار و کفشم برده گیر

گر بگوید هوشیاری زرق را پرورده‌ای

با چنین برقی پیاپی زرق را پرورده گیر

جان من طغرای باقی دارد اندر دست خویش

صورتم امروز و فردایی‌ست او را مرده گیر

از خدا دریا همی‌خواهی و مار خشکی‌یی

چون تو ماهی نیستی دریا به دست آورده گیر

غوره افشاری و گویی من ریاضت می‌کنم

چونک میخواره نه‌ای رو شیره افشرده گیر

صوفیان صاف را گویی که دُردی خورده‌اند

صوفیان را صاف می‌دارد تو بستان درده گیر

هر شکوفه کز می ما نیست خندان بر درخت

گرچه او تازه‌ست و خندان هم کنون پژمرده گیر

شمس تبریزی تو خورشیدی و از تو چاره نیست

چونک بی‌تو شب بوَد استاره‌ها بشمرده گیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، روحانیت، و حالت‌های انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعاره‌های غنی، به عشق عمیق و بی‌پایان اشاره می‌کند. او از استعداد و توانایی خود در عشق سخن می‌گوید و اظهار می‌کند که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز باید به عشق وفادار ماند. شاعر به وضوح نشان می‌دهد که دل‌بستگی به معشوق، حتی در مواجهه با مشکلات، ارزشمند است و می‌تواند زندگی را معنا ببخشد. همچنین، به رابطه بین انسان و خدا اشاره کرده و یادآور می‌شود که هر فرد باید در مسیر رشد و یادگیری گام بردارد. در نهایت، شاعر به زیبایی و ناپایداری عشق و زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون عشق، زندگی تاریک و بی‌معناست.