نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

راز را اندر میان نه وامگیر

بنده را هر لحظه از بالا مگیر

تو نکو دانی که هر چیز از کجاست

گر خطاها رفت آن از ما مگیر

روستایی گر بوم آن توام

روستایی خویش را رستا مگیر

چون مرا در عشق‌ست ا کرده‌ای

خود مرا شاگرد گیر ستا مگیر

تو مرا از ذوق می‌گیری گلو

تا بنالم گویمت آن جا مگیر

سوی بحرم کش که خاشاک توام

تو مرا خود لایق دریا مگیر

از الست آمد صلاح الدین تمام

تو ورا ز امروز و از فردا مگیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان رازهایی می‌پردازد که نباید از آنها بهره‌برداری کرد و از خداوند می‌خواهد که او را در هر لحظه تحت نظر داشته باشد. شاعر تصریح می‌کند که باید از خطاهای انسان‌ها چشم‌پوشی کرد و به ریشه‌های مشکلات پرداخته شود. او به زندگی روستایی و وابستگی‌ها اشاره می‌کند و از عشق به عنوان یک معلم یاد می‌کند. همچنین، شاعر خواهان جلب توجه و رحمت خداوند است و از او می‌خواهد که او را در دریای عشق پذیرا باشد و از وابستگی به زمان‌های گذشته و آینده رهایی بخشد.