غزل شمارهٔ ۱۱۱۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر
هر بستهای که باشد امروز برگشاید
دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر
هر بیدلی ز دلبر انصاف خود بیابد
هر تشنهای نشیند بر آب حوض کوثر
هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی
کامروز بزم عامست این را به عاشقان بر
یک ساغر لطیفی کز غایت لطیفی
گویی همه شرابست خود نیست هیچ ساغر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذت و خوشی ناشی از زیبایی و محبت است. شاعر برای توصیف حال و هوای جشن و بزم از تصاویری زیبا بهره میبرد. او به زیبایی حضور معشوق اشاره کرده و میگوید که هر لحظه میتواند دل را شاد کند و هر thirsty (تشنگان) به عشق و محبت دست یابد. همچنین، میخواهد بگوید که بزم امروز برای همه عاشقان است و در این فضا، همه چیز به اندازه کافی خوشایند و لذتبخش است. در نهایت، اشاره به ساغری دارد که از لطافت خاصی برخوردار است و بیان میکند که این ساغر در حقیقت به معنای شراب خوشگوار است.