غزل شمارهٔ ۱۱۱۰ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
از لب یار شکر را چه خبر
وز رخش شمس و قمر را چه خبر
با دمش باد بهاری چه زند
وز قدش سرو و شجر را چه خبر
گر جهان زیر و زبر گشت از او
عاشق زیر و زبر را چه خبر
چونک جان محرم اسرارش نیست
از رهش اهل خبر را چه خبر
گرچه نرگس نگرانست به باغ
از چمن نرگس تر را چه خبر
گفته هر قوم هم از مستی خویش
که ز ما قوم دگر را چه خبر
گفت چونی و دل تو چونست
از دل این خسته جگر را چه خبر
با ملک تاج و کمر گر به همند
از ملک تاج و کمر را چه خبر
کم کن این ناله که کس واقف نیست
ز آه عشاق سحر را چه خبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمیق احساسات عاشقانه و رازهای عشق میپردازد. شاعر در قالب سوالهایی فلسفی و شاعرانه، از معشوق و زیباییهای او صحبت میکند و میپرسد که اهل دنیا چگونه میتوانند از آنچه در دل عاشق میگذرد آگاه باشند. او به حیات و زیباییهای طبیعی اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی و عواطف عمیق، تنها در دل عاشق و معشوق وجود دارد و دیگران از آن بیخبرند. این شعر با تأکید بر تنهایی و درد عاشقانه، نشاندهندهی آن است که احساسات درونی عاشق فراتر از درک دیگران است.