نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

میر خرابات توی ای نگار

وز تو خرابات چنین بی‌قرار

جمله خرابات خراب تواند

جمله اسرار ز توست آشکار

جان خراباتی و عمر عزیز

هین که بشد عمر چنین هوشیار

جان و جهان جان مرا دست گیر

چشم جهان حرف مرا گوش دار

خاک کفت چشم مرا توتیاست

وعده تو گوش مرا گوشوار

خمر کهن بر سر عشاق ریز

صورت نو در دل مستان نگار

ساغر بازیچه فانی ببر

ساغر مردانه ما را بیار

آتش می بر سر پرهیز ریز

وای بر آن زاهد پرهیزکار

حق چو شراب ازلی دَر دِهد

مرد خورد باده حق مردوار

پرورش جان به سقاهم بود

از می و از ساغر پروردگار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حال و احوال عاشقان است. شاعر از میر خرابات (محل عشق و مستی) صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق و حالت خرابی از محبوبش ناشی می‌شود. او به اهمیت جان و زندگی اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که عمر باهوش نباید به هدر برود. در ادامه، هشدارهایی درباره زهد و پرهیزکاری می‌دهد و تأکید می‌کند که حقیقت و عشق حقیقی مانند شراب ازلی است. در پایان، شاعر ابراز می‌کند که پرورش روح در سیر و ساغر خداوند است و عشق همان‌طور که شراب جان‌فرساست، می‌تواند روح را تعالی بخشد.