نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ماییم فداییان جانباز

گستاخ و دلیر و جسم پرداز

حیفست که جان پاک ما را

باشد تن خاکسار انباز

ز آغاز همه به آخر آیند

ز آخر برویم ما به آغاز

هین باز پرید جمله یاران

شه باز بکوفت طبل شهباز

شش سوی مپر بپر از آن سو

کاندر دل تو رسید آواز

هان ای دل خسته نقل ما را

روزی دو سه ماندست می‌ساز

گر خواری وگر عزیزی این جا

زان سوست بقا و ملک و اعزاز

مگشای پر سخن کز آن سو

بی‌پر باشد همیشه پرواز

پوست سخنست اینچ گفتم

از پوست کی یافت مغز آن راز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دلاوری و فداکاری جانبازان می‌پردازد. شاعر با استفاده از واژه‌های قوی و تصویرسازی، از ایستادگی و شجاعت این افراد در برابر سختی‌ها صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که جان آنها ارزشمند است و نباید در جسد خاکی‌شان محدود شود. شاعر همچنین اشاره‌ای به دوباره شروع کردن دارد و تأکید می‌کند که برای رسیدن به هدف باید از موانع عبور کنیم. او دل خسته را به یادآوری از عشق و فداکاری دعوت می‌کند و در نهایت بر این نکته تأکید دارد که غنای سخن در درک عمیق‌تر آن نهفته است.