نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چون خانه روی ز خانه ما

با آتش و با زبانه ما

با رستم زال تا نگویی

از رخش و ز تازیانه ما

زیرا جز صادقان ندانند

مکر و دغل و بهانه ما

اندر دل هیچ کس نگنجیم

چون در سر اوست شانه ما

هر جا پر تیر او ببینی

آن جاست یقین نشانه ما

از عشق بگو که عشق دامست

زنهار مگو ز دانه ما

با خاطر خویش تا نگویی

ای محرم دل فسانه ما

گر تو به چنینه‌ای بگویی

والله که توی چنانه ما

اندر تبریز بد فلانی

اقبال دل فلانه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر در مورد عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره دارد. شاعر از آتش و زبانه‌ای صحبت می‌کند که بر خانه‌اش تأثیر گذاشته و به نوعی نماد شور و هیجان در زندگی است. او همچنین به ارتباطات انسانی و ناآشنایی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که مردم ممکن است درک درستی از واقعیت‌ها نداشته باشند. عشق به عنوان دام و تله‌ای معرفی می‌شود که باید از آن دوری کرد. در نهایت، شاعر به جزئیات شخصی و محلی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده وضعیت اجتماعی و احساسی اوست.