نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر لاش نمود راه قلاش

ای هر دو جهان غلام آن لاش

ای دیده جهان و جان ندیده

جانست جهان تو یک نفس باش

گردیست جهان و اندر این گرد

جاروب نهان شدست و فراش

این مشعله از کجاست بینی

آن روز که بشکنی چو خشخاش

عشقی که نهان و آشکارست

خون ریز و ستمگرست و اوباش

چون کشته شوی در او بمانی

من مات من الهوی فقد عاش

عشقست نه زر نهان نماند

العاشق کل سره فاش

لا حسن یلد حیث لا عشق

شاباش زهی جمال شاباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلبستگی می‌پردازد. شاعر عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند و پیچیده معرفی می‌کند که نه تنها می‌تواند انسان را بکشاند، بلکه در عمق وجود او ریشه‌دوانده و حقیقت وجودی‌اش را آشکار می‌سازد. او به تضاد میان عشق پنهان و آشکار اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که عشق واقعی نه از طلا و ثروت بلکه از عمق احساس و سرشت انسان نشأت می‌گیرد. در نهایت، شاعر با شادی و تحسین به زیبایی عشق اشاره می‌کند و آن را فراتر از هر زیبایی ظاهری می‌داند.