نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

امروز خوش است دل که تو دوش

خون دل ما بخورده‌ای نوش

ای دوش نموده روی چون ماه

و امروز هزار شکل و روپوش

دل سجده کنان به پیش آن چشم

جان حلقه شده به پیش آن گوش

هر لحظه اشارتی که هش دار

هش می‌خواهی ز مرد بی‌هوش

سرنای توام مرا تو گویی

من در تو فرودمم تو مخروش

از بیم تو گشته شیر گربه

در خاک خزیده صبر چون موش

هر ذره کنار اگر گشاید

خورشید نگنجد اندر آغوش

خورشید چو شد تو را خریدار

ای ذره به نقد نسیه بفروش

باقی غزل مگو که حیفست

ما در گفتار و دوست خاموش

لیکن چه کنم که رسم کهنه‌ست

دریا خاموش و موج در جوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف احساسات عمیق و عشق خود می‌پردازد. او از دل شاد و خوشحال خود در مقابل محبوب سخن می‌گوید و به زیبایی و جذابیت او اشاره می‌کند. شاعر همچنین به نحوه تاثیر محبوب بر روح و جان خود پرداخته و به این نتیجه می‌رسد که عشق او به محبوب چنان قوی است که حتی از یک ذره نور هم نمی‌تواند فرار کند. او ضمن بیان این احساسات، به تناقض بین سکوت در مقابل عشق و طغیان در درون اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که وضعیت و حالتی عاشقانه در درون او وجود دارد که نمی‌تواند به راحتی بیان کند.