غزل شمارهٔ ۱۲۶۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فع مفتعلن فع مفتعلن فع مفتعلن فع
آینهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش
چشم جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش
چرخ زمین شد چرخ زمین شد جنت مأوی راحت جانها
تا که برآمد تا که برآمد بر که جودی خیل و سپاهش
پشت قوی شد پشت قوی شد اختر دولت عدل و عنایت
چون نشود شه چون نشود شه آنک تو باشی پشت و پناهش
شوره زمینی شوره زمینی کز تو کشد او آب بهاری
سبزتر آمد سبزتر آمد از همه جاها کشت و گیاهش
روی چو ماهت روی چو ماهت بست گرو دی با مه و اختر
گشت گروگان گشت گروگان ماه و سما را زلف سیاهش
سلسله جنبان سلسله جنبان گشت برادر این دل مجنون
چون بنشورد چون بنشورد آن مجنون کش شد سر ماهش
دم مزن ای جان دم مزن ای جان برخور کآمد روز مبارک
کیست مبارک کیست مبارک آن که ببیند هم ز پگاهش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر جهان و طبیعت است. شاعر از آینه سخن میگوید و با اشاره به چهرهی محبوبی که چون ماه درخشان است، ابراز شگفتی و عشق میکند. او همچنین به زیبایی چشمهای محبوب اشاره میکند که چشمان جهان را مسحور کرده است. شاعر زمین را به بهشت تعبیر میکند و آرامش جانها را به حضور معشوق نسبت میدهد. همچنین به قدرت و لطفی که معشوق در زندگیاش به ارمغان میآورد اشاره میشود و اینکه بدون او، قدرت و پشتیبانی وجود ندارد. در نهایت، شاعر به دیوانگیاش برای معشوق اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که توجه معشوق، روزهای خوشی را برایش به ارمغان آورد. شعر به زیبایی و عشق و تأثیر آن بر زندگی و طبیعت میپردازد و حالتی جهانی و عارفانه دارد.