نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش

توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش

عاشق صدساله‌ام توبه کجا من کجا

توبه صدساله را یار دراشکست دوش

باده خلوت نشین در دل خم مست شد

خلوت و توبه شکست مست برون جست دوش

ولوله در کو فتاد عقل درآمد که داد

محتسب عقل را دست فروبست دوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حضوری شاداب و بی‌خیال می‌گوید که به باغ آمده و در حالی که مست و شاداب است، تصمیم به توبه می‌گیرد. اما در نهایت می‌بیند که توبه‌اش به سادگی از بین رفته است. او خود را عاشق می‌داند و برایش مفهوم توبه در برابر عشق و مستی بی‌معنی می‌شود. همچنین، در حین هیاهو و شور و شوق، عقلش به او می‌گوید که باید مراقب باشد اما او به شوری و مستی ادامه می‌دهد. به طور کلی، شعر به تضاد بین عشق، مستی و توبه می‌پردازد.