غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم
سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم
بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم
آنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدم
برگشتم و بازآمدم بر نقطه پرگار آمدم
گفتم بیا شاد آمدی دادم بده داد آمدی
گفتا بدید و داد من کز بهر این کار آمدم
هم من مه و مهتاب تو هم گلشن و هم آب تو
چندین ره از اشتاب تو بیکفش و دستار آمدم
فرخنده نامی ای پسر گرچه که خامی ای پسر
تلخی مکن زیرا که من از لطف بسیار آمدم
خندان درآ تلخی بکش شاباش ای تلخی خوش
گلها دهم گرچه که من اول همه خار آمدم
گل سر برون کرد از درج کالصبر مفتاح الفرج
هر شاخ گوید لاحرج کز صبر دربار آمدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان خوشحالی و احساس شاعر از ورود به دنیا و زندگی میپردازد. شاعر به زیباییها و جذابیتهای زندگی اشاره میکند و خود را به عنوان منبع شادی و نشاط معرفی میکند. او از تجربیات خود از عشق و زیبایی صحبت میکند و به دیگران توصیه میکند که با تلخیها کنار بیایند و به شادی بپردازند. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که با صبر و استقامت میتوان به خوشبختی دست یافت، مانند گل که از خار بیرون میآید. در نهایت، پیام اصلی این شعر، دعوت به خوشبختی و شادمانی در زندگی است.