نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۶۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم

تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم

ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی

چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم

باری ز شکاف در برق رخ تو بینم

زان آتش دهلیزی صد شمع برافروزم

یک لحظه بری رختم در راه که عشارم

یک لحظه روی پیشم یعنی که قلاوزم

گه در گنهم رانی گه سوی پشیمانی

کژ کن سر و دنبم را من همزه مهموزم

در حوبه و در توبه چون ماهی بر تابه

این پهلو و آن پهلو بر تابه همی‌سوزم

بر تابه توام گردان این پهلو و آن پهلو

در ظلمت شب با تو براقتر از روزم

بس کن همه تلوینم در پیشه و اندیشه

یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عنوان شاگردی از معلم یا معشوق خود یاد می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر نادان و بی‌کفایت باشد، می‌خواهد از لبخند او یک درس بیاموزد. او به دنبال راهی است تا خود را به معشوق نزدیک کند و از زیبایی و دانش او بهره‌برداری کند. شاعر با تصویرسازی‌های مختلف نشان می‌دهد که در حال تغییر و تحول است و در لحظاتی دچار سرگشتگی و کشمکش درونی است. در نهایت، او با تأکید بر میل به یادگیری و تغییر در درون خود، به حس دوگانگی و ناپایداری در زندگی‌اش اشاره می‌کند.