نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم

از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم

در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم

وز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم

بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهی

تا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم

گشتیم به ویرانه به سودای چو تو گنج

چون مار به آخر به تک خاک خزیدیم

چون سایه گذشتیم به هر پاکی و ناپاک

اکنون به تو محویم نه پاک و نه پلیدیم

ما را چو بجویید بر دوست بجویید

کز پوست فناییم و بر دوست پدیدیم

تا بر نمک و نان تو انگشت زدستیم

در فرقت و در شور بس انگشت گزیدیم

چون طبل رحیل آمد و آواز جرس‌ها

ما رخت و قماشات بر افلاک کشیدیم

شکر است که تریاق تو با ماست اگر چه

زهری که همه خلق چشیدند چشیدیم

آن دم که بریده شد از این جوی جهان آب

چون ماهی بی‌آب بر این خاک طپیدیم

چون جوی شد این چشم ز بی‌آبی آن جوی

تا عاقبت امر به سرچشمه رسیدیم

چون صبر فرج آمد و بی‌صبر حرج بود

خاموش مکن ناله که ما صبر گزیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دوری از معشوق و احساساتی که در این فراق دارد، می‌پردازد. او از سفر به شهری که معشوق در آن است، صحبت می‌کند و به سختی‌هایی اشاره می‌کند که در این مسیر تحمل کرده‌اند. شاعر به سایه و زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در غیاب او نیز از یادش غافل نشده‌اند و به دنبال او بوده‌اند. او به گناهانی که در این راه مرتکب شده‌اند اشاره می‌کند و می‌گوید که تمام تلاش‌ها و رنج‌ها را برای رسیدن به معشوق گذرانده‌اند. در نهایت، احساس نیاز به معشوق و تکیه بر محبت او را بیان می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که در فراق معشوق، دردی بس سنگین را تحمل کرده‌اند. شاعر از صبر و امید به وصال سخن می‌گوید و ناامیدی را بی‌فایده می‌داند.